من به وجود «اقوام» مختلف در سرزمين کنونی ايران اعتقاد ندارم و اساساً استعمال اين کلمه را، جز در مورد مناطق عقب افتادهء آفريقا و استراليا و نيز سرخپوستان جدا نگاه داشتهء آمريکا و احياناً ـ تا حدودی ـ عشاير اسکان نيافته ی خاورميانه، بی معنی می دانم. مفهوم «قوم» از مفاهيم قرابت و خويشاوندی خونی گرفته شده و در قرن بيست و يکم ديگر خبری از اينگونه روابط مابين گروه های جمعيتی وسيع و ساکن در مناطق مختلف وجود ندارد. به نظر من، سخن گفتن از قوم کرد و ترک و فارس و بلوچ و نظاير آن (حتی اگر اينگونه دسته بندی ها گهگاه مصاديقی خارجی هم داشته باشند)، امری بی معنا و سالبهء به انتفاء موضوع است. |
پس ايران نه سرزمينی است «کثير الملله» و نه صاحب اقوام مختلف، بلکه متشکل است از ملتی واحد که در درون مرزهای سياسی واحد و با حکومتی واحد اداره می شوند و هر يک ايرانی، مثل مردم همه جای دنيا، دارای اصليتی، زبانی، مذهبی و فرهنگی است که همگی آنها سازندهء امری گسترده تر به نام اصليت و فرهنگ ايرانی را بشمار می روند. |
از نظر من، معنای فدراليسم چيزی جز اين نيست: نگريستن به ايران به صورت سرزمينی بسيار پهناور که جمعيت های گوناگونی را در خود جای داده و اين جمعيت ها حق دارند در مالکيت همهء ثروت های اين سرزمين شراکت داشته باشند، زندگی سياسی آن را سامان ببخشند و در محل زندگی خود از آزادی بيان عقيده و مذهب و زبان و فرهنگ و فعاليت در راستای تحقق افکار خود و نيز حق ادارهء امور خود برخوردار باشند. از نظر من، همانگونه که در مقالات قبلی ام نوشته ام، «فدراليسم» چيزی نيست جز پادزهر «تجزيه طلبی»؛ و نبايد آن را بدست کسانی سپرد که قصد دارند از اين وسيله بعنوان جاده صاف کن تجزيهء کشورمان استفاده (يا، در واقع، سوء استفاده) کنند. |