خبر درد ناک
سحرگاه شب چهارشنبه 24 صفر 1428 برابر با 23 اسفند 1385 در حالی که چادر سیاه شب هنوز برقامت عالم کشیده بود وناسوتیان عالم خاکی در خواب عمیق وشیرین سحری بودند دانشمندی بیدار دل وانسانی روشن ضمیر در حال راز ونیاز با خدا ، جان شیرین را با صدنیاز به حالت سجده به جان آفرین تسلیم می کرد. تا مردم از خواب نوشین خود سربر آوردند ایشان به هوشیاری ابدی وسرای جاودانی شتافته بودند .
انالله وانا الیه راجعون .
گراز این منزل ویران به سوی خانه روم
دگرآنجا که روم عاقل وفرزانه روم
صبحگاه آن روز خبر رحلت ایشان مثل بمبی صدا کرد وطول وعرض این سامان را فرا گرفت ودر عرض کمترین مدت دورترین نقطه این میهن را در نور دید. به دنبال این خبر ناله های غمگین وآه های دردناک بود که از دل ها بر می خواست واشک های داغ وبی امان بود که از دیدگان فرو می ریخت . ملت بیچاره خبر رحلت مردی از تبار معرفت وسلوک، ابرمردی از قافله سلف وفرمانروایی از دیار عشق واقلیم لاهوت راشنیده بود که برای صلاح وفلاح آنان سال ها رنج وزحمت فراوانی متحمل شده بود وبا مجاهدتی بی سابقه توانسته بود نهال دانش ومعرفت را در این دیار به ثمر بنشاند .
درد ملت دردمند را از شرکت گسترده وبی نظیر آنان برای نماز جنازة حضرت شیخ می شد احساس کرد که با تحمل زحمت فراوان واحیانا با پای پیاده از راه ها ومسافت های دور و دراز خود را به آنجا رسانده بودند . ملت دانست که بار دیگر یکی از اسطوانه های دانش وفضل فرو ریخته ودریچة بزرگی از نور وامید به روی آنان بسته شده است .
دیگرآن قامت رعنای سروسهی درچمن معرفت جلوه نمی کند . دیگر آن بلبل خوشخوان دانش بر شاخسار فضل نمی خواند ونغمة تفسیر وحدیث از گلستان او به گوش نمی رسد . دیگر آن شیخ مهربان با گام های استوار ومتین عصا زنان به سوی مسجد نخواهد آمد . دیگر آن بزم مستان خدا جوی با حضور سبز مرد قلندر گرم نخواهد شد آری همة این ها در یک لحظه اتفاق افتاده بود .
دل ما بیدلان بردند ورفتند مثال شعله افسردند ورفتند
بیا یک لحظه با عامان درآمیز که خاصان باده ها خوردند ورفتند
ویژگی ها و صفات بارز
حضرت شیخ دارای فضائل وکمالات وصفات والای بی شماری بودند که تنها پرداختن به یک مورد" مثنوی هفتاد من کاغذ شود" ، در یک کلام می گویم : ایشان انسانی دانشمند ، فاضل ، نیک خوی ، بردبار ، با وقار ، نکته سنج ، خوش طبع ، سخت کوش ، زاهد ، عابد ، خدا دوست، مهربان، نرم دل ، غیور ، درویش وپیرو کامل سنت بودند .
به فضل خداوند سعادت همنشینی وهمراهی با حضرت در موارد متعددی حاصل شده است . مجلس ایشان بسیار پر وقار وباحشمت و مبتنی برآداب و قواعد خاص بود ، از صحبت های فضول ولایعنی وغوغا وغیبت خالی بود هرکس در هر زمینه سؤالی داشت مطرح می کرد وپاسخ صحیح ومدلل را با کیفیت مطلوب از زبان ایشان دریافت می کرد ، همیشه متکلم مجلس یک نفر بود : یا خود حضرت شیخ یا سائلی که سؤال می کرد ، بقیه همه با جان ودل گوش می دادند . به دنبال استفسار فردی از اهل مجلس اگر نیاز به توضیح یک مطلب پیدا می شد با متانت ونرمی آن را برای افاده ی عموم بیان می فرمود واگر مطلبی برای گفتن نبود بجای وارد شدن در بحث های غیر مربوط وجار و جنجال های عامیانه ، سکوت می فرمود ونمونه ی کاملی از :« قل خیرا او لیصمت» را به نمایش می گذاشت بزرگان گفته اند : سخن گفتن نیاز وسکوت هنر است اگر سخن گفتن نقره باشد سکوت طلا است.
ما آن ندمت علی السکوت مرة
ولکن ندمت علی الکلام مرارا
هر کس را با نام والقاب شایسته وپسندیده خطاب می کرد ( در جواب نامه های حقیر در کنار اسمم کلمة مبارک «محمد» را نیز اضافه می فرمود) در مجلس خود به علماء وطلاب بهای خاص می داد ودر غیاب ازآنان تعریف می کرد وهر کس را به فضل وهنری که داشت می ستود وقتی جائی دعوت می شد دوست می داشت بجای افراد جاهل وعامی، علماء وطلاب با او همراه شوند . هرکس در مجلس ایشان گمان می کرد بیشتر از دیگران مورد لطف وعنایت ایشان قرار دارد . هرگز عزت خود را در خوار کردن دیگران نمی جست زیرا می دانست خوار کردن دیگران به معنای خوار کردن خود است وکسب عزت از این راه بدترین نوع گدایی عزت است. انسان نصف ارزش خود را از خدمت ونصف دیگر آن را از اخلاق ورفتار نیکو کسب می کند ، خدمت به مردم بدون داشتن رفتار نیکو با آنان تأثیر چندانی درکسب عزت وجلب محبت ندارد ومانند این است که کسی با یک دست لقمه به دهان شخصی بدهد وبا دست دیگر مشت به گردن او بزند .
ایشان درپیروی از سنت اهتمام ویژه داشت ودر هیچ کاری از سنت تخطی نمی کرد واز لایعنی وکارهای بیهوده فرسنگ ها دور بود . در آخر کتاب «سرگذشت خود نوشت » به عنوان تحدیث بالنعمة واظهار شکر ، نعمت ها والطاف زیادی را از خداوند برشمرده اند که از جملة آن ها نوشته اند: « از احسانات بزرگ منعم حقیقی است که اوقات عمرم را به لایعنی ها مصروف نفرموده است مثل مجالس بیهوده وسماع ضبط ورادیو ومطالعه مجله جات وغیرها وشبابم را هم از لایعنی ها محفوظ داشته است ودر اسلام هم ریش وسرم سفید شده است .»
خلاصه این که ایشان اسوه ی کاملی از تقوا وبندگی وجامع بین شریعت حقیقی وطریقت خالص بودند .
در کفی جام شریعت در کفی سندان عشق
هر هوسناکی نداند جام وسندان باختن
چون محبت پروردگارش را جلب کرده بود مرکز محبت ها وارادت های مردم بود وهرکس او را بخاطر تقوا ، خداپرستی واخلاق نیکویش دوست می داشت وطمعی غیر از اصلاح ودعای خیر او نداشت . آن لحظه که نگاه به قیافه ی ساده ودرویشانه ی او می افتاد دل احساس سرور ومحبت می کرد وتمنای مجالست ومصاحبت با او در دل موج می زد .
دلا به صدق سلامی به جان دوست فرست
اگرچه دوست مرا حاجت سلام تو نیست
سخن گفتن در زمینه ی اخلاق واوصاف ایشان خود بابی مفصل است که در حوصله ی این نوشتار کوتاه نیست لذا به همین مقدار که گفتیم بسنده می کنیم .
کتاب فضل ترا آب بحر کافی نیست
که ترکنی سر انگشت وصفحه بشماری
من این سخن نه سزاوار مدح او گفتم
که سعی هرکس بقدر وسع وتوان اوست
یادها ویادواره ها
اولین باری که حضرت شیخ را ملاقات مفصلی کردم تقریبا در سال 75 بود آن زمان طلبة حوزه علمیه چابهار بودم ایشان عازم سفر عمره از طریق پاکستان بودند که براساس همان رفاقت ومناسبت وارتباط های قبلی که با والد بزرگوارم در حیاتشان داشتند به منزل فقیرانه مان در پیشین تشرف آوردند . بعد از صرف نهار در ضمن صحبت های صمیمانه واظهار لطف ومحبت دو نصیحت جانانه فرمودند که هرگز از یادم نمی رود :
فرمودند : صدای خوب نعمت بزرگی است باید آن را در جهت مثبت مانند تلاوت قرآن وخواندن اشعار اصلاحی ونعتیه به کار گیری . سپس داستان حضرت ذاذان تابعی شاگرد حضرت ابن مسعود (رض) ویکی از راویان معروف قرائت از ابن مسعود را بیان فرمودند که دارای صدای زیبایی بود وقرآن را جالب قرائت میکرد
فرمودند: برای تحصیل علم در یک مدرسه ثابت بمان مانند برخی ها همیشه جا عوض نکن که بزرگان گفته اند: «من ثبت نبت» (هرکس ثابت بماند رشد می کند)
گاهی با من خاطره های زیبایی از والد بزرگوارم مربوط به دوران تحصیلشان در مظهرالعلوم کهده بیان فرموده واز زکاوت وذهانت سرشار ایشان فوق العاده تعریف می کردند .
همیشه با مشاهده هیئت وقیافه ی مبارک ایشان به یاد والد بزرگوارم می افتادم که همواره عمامه ای بر سر وعصایی در دست وکت کوتاه ولباس ساده ای بر تن داشت وهنگام راه رفتن نگاهش بر زمین دوخته بود وبا سنگینی ومتانت خاصی قدم بر می داشت ودیگران از پشت سر و دور برش حرکت می کردند.
هربار به زیارتش می رفتم احساس می کردم حضرت شیخ فقط یک جفت لباس برای پوشیدن دارند زیرا همیشه آن لباس زیب تن بود که قسمت هایی ازآن به سبب پاریدگی ، با دست سوزن دوزی شده بود.
هرگزم نقش تو از لوح دل وجان نرود
هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود
حرف آخر
دریغا که اکنون گفته های شیرین گویندگان در وصف او ونوشته های ادیبانة نویسندگان در شرح حال او سودی ندارد . من بارها گفته ام : تجلیل وتمجید از یک انسان هرچند بزرگ پس از آن که بساط زندگی برچید سودی ندارد وهمچون بانگ کلاغ در هوا است که بدون پژواک در فضاگم می شود ومصداق «نوش دارو پس از مرگ سهراب» است درآخر این مصیبت بزرگ وارتحال ملکوتی حضرت شیخ را به فرزندان ، اهل بیت وبستگان حضرت به ویژه به حضرت مولانا عبدالرحمن سربازی حفظه الله وجامعه روحانیت وطلاب حوزه های علمیه وهمه اقشار ملت مسلمان بلوچستان ومیهن عزیز وتمام مسلمانان جهان تسلیت عرض نموده واز خداوند منان صبر وسلوان را برای بازماندگان وآمرزش ورفع درجات رابرای آن عالم ربانی ومرشد بیدار دل مسئلت می نمایم .
دوام پرورش اندرکنارمادر دهر
طمع مکن که در او بوی مهربانی نیست
کدام باد بهاری وزید درآفاق
که باز در عقبش نکبت خزانی نیست