تبليغاتX
پهره: اخبار بلوچستان و جهان - آنچه که انسان را انسان می کند

20042007

تیزبین
 

آنچه که انسان را انسان می کند


بسیاری از انسانها با افکار و عقاید خود خو می گیرند یا بعبارتی به باورهای خود معتاد می شوند.
بله آقای ارجمندی، شما می توانید با " همجنس باز" حرفی نداشته باشید، می توانید محکوم اشان کنید، در برابر حس بی هویتی و بی حقوقی اشان احساس مسئولیت نکنید، خودکشی های همجنسگرایان و درد و رنج آنها را نادیده بگیرید. در فضای حاکم امروز جامعه اما هیچکدام از اینها نه هنر است و نه هزینه دارد. معیار خرد و انسانیت اما این است که در این وانفسا، بدفاع از حقوق هموطنانی برخیزیم که سنت های غلط اجتماعی/فرهنگی و قوانین حاکم آنها را به حاشیه رانده و




آقای محمود ارجمندی نویسنده سایت " سلوک" در کامنتی در تیزبین نوشته بود:

"سلام..

توي نت من شايد با كافر…سني يا… بحث كنم اما مطمئن باش با همجنس باز هيچ حرفي ندارم….

خيلي خودتون رو پست كرديد…

حق آدم اين نبود….

. مطمئن باشيد تو ايران خيلي مخالف داريد…عده اي كه حتي باورشون نميشه كه ما ايراني همجنسگرا داشته باشيم.

. اين حق انسان و مقامش نبود. "

مطلب زیر به بهانه کامنت آقای ارجمندی و یکی دو ایمیل رد و بدل شده بین ما نوشته شده است. البته آقای ارجمندی دو کامنت تیزبین در سایت خود را حذف کرده. بگذریم.

بسیاری از انسانها با افکار و عقاید خود خو می گیرند یا بعبارتی به باورهای خود معتاد می شوند. کسان زیادی از برخورد و مصاحبت با افراد همفکر و هم عقیده لذت می برند. اما اگر این کشش تا آنجا فرا روید که ما را به گریز، دوری گزینی و حتی نفرت از مصاحبت و معاشرت با دیگرانی که مثل ما نمی اندیشند و یا احساسی متفاوت از احساس ما دارند، بکشاند، آنوقت خصلت خوگیری به افکار خود، به تعصب فرا می روید، فکر و اندیشه ای که تاب تحمل دیگران را از ما می گیرد، زندانی است که ما را در چارچوب قفس خود اسیر می سازد.

هر انسانی نیازمند مراوده و معاشرت با کسانی است که مثل او نمی اندیشند و یا احساسی متفاوت از احساس او دارند، این گونه مراوده ها به خودشناسی و در نتیجه به احساس رضایت و خوشبختی خود فرد منتهی می شوند. چرا که با دیدن تفاوتها در دیگران، خصوصیات و حالات خود را بهترمی شناسیم. تنها جانواران هستند که از ابد و ازل تا به امروز تنها به مراوده و معاشرت با " همنوعان" خود اکتفا کرده اند.

کلید درک و فهم دیگران همانا گوش دادن به حرف ها و گفته های آنان است. دیگران زمانی صداقت گفتاری و کرداری با ما در پیش می گیرند که برخورد و رفتار ما خالی از پیش داوری و تعصب باشد. پیشداوری، تعصب و نفی در مواجه با دیگران بدین معنا است که ما ارزشی برای حرف های طرف مقابل قائل نیستیم، و بدون آنکه حق دفاع به طرف بدهیم، پیشاپیش او را محکوم کرده ایم. این یعنی تعصب خشک، یعنی خود را صاحب حقیقت کامل و مطلق دانستن. این شیوه مواجه با مخالفان ( از هر جهتی)، قبل از هرچیز امکان رشد خود فرد را را از اومی گیرد؛ او ناشناخته های زیادی دارد اما بر این باور است که از راز همه چیز آگاه است و دانش او تنها معیار است. بدون شک چنین شخصی عدم درک شدن خود توسط دیگران را تجربه کرده و دلگیر شده اما در مواجه با دیگرانی که مثل او نیستند، خود دچار عدم تحمل و درک می شود. دیگرانی که مثل ما نیستند لزومآ مخالف یا دشمن ما نیستند.

تفاوتهای پوستی، نژادی، اندیشه ای، احساسی، جنسی و مذهبی به کیفیت و ترقی جامعه می انجامند. احترام به این تفاوتها و پاسداشت آنها، معیار تمدن و تعالی اندیشه ای جامعه و مردمانش می باشد. فرد و جامعه ای که تفاوتها را بر نمی تابد، قبل از هر چیز خود را محدود می کند و از همه امکانات نهفته در درون و پیرامون خود بهره نمی گیرد.

با بهبود رفتار خود با دیگران، نه تنها زندگی و جهان را آنگونه که واقعآ هست می بینیم بلکه خود زندگی ما هم دچار تحول می شود. در غیر اینصورت چشمان خود را بر واقعیتها بسته و نقش های خیالی ذهن خود را که از اعتیاد به اندیشه ای محدود نشخوار می کنند را با حقیقت و واقعیت زمینی اشتباهی می گیریم.

هر چیزی که در دیگران اسباب عصبانیت ما می شود، خود وسیله ای است برای کشف محدودیت های فکری و اندیشه ای ما که راه شناخت خویشتن خویش ما را هموار می کند. پس بخاطر شناخت خود هم که شده باید تفاوتها را ارج نهیم.

هر کسی با کمترین زحمت و حوصله و بدون هیچگونه هزینه ای براحتی می تواند دیگرانی که مثل او نیستند را محکوم و حکمی در باره آنها صادر نماید، می تواند با آنها " قهر" کند و گریزپای شود. اما معیار تشخص و خرد همانا مهار زدن بر باورهای خود در مواجه با دیگران است و تلاش برای گوش دادن و درک آنان، فارغ از درجه تفاوتهای بینشی و اعتقادی با آنان. خوش و بش کردن و احترام به همفکران و هم احساسان ( خودی ها) هنر نیست، هنر احترام به دارندگان سلیقه ها، افکار و احساسات متفاوت است. محکوم کردن به رهایی فکر و اندیشه نمی انجامد، بلکه خود محکوم کننده را هر چه بیشتر به عمق زندان باورهای خود فرو می برد.

افراد متعصب که اسیر زندان ذهنی مخیله خود هستند، اغلب در مواجه با تفاوتهای انسانی، تعصب، کم بینی و عدم توان خود در درک و تحمل دیگران را با این بهانه که " طرف آدم نیست" ، " ارزش ندارد"،" این دیگر بی اخلاقی است" و امثالهم می پوشانند و هرگز از خود نمی پرسند که چه چیزی من نوعی را از احترام و درک دیگران باز می دارد، و یا، آیا اندیشه من، انسان دیگری را از دست یابی به حقوق خود محروم می کند یا نه؟ چنین کسانی در برابر احساس رنج و حرمان انسانهای دیگر مسئولیتی بعهده نمی گیرند، در حالی که رنج و تنهایی دیگران که از بی حقوقی ناشی می شود، اغلب از تسلط اندیشه همین کسان بر جامعه نشآت می گیرد.

هر وقت آروز می کنیم که بتوانیم چیزی را در کسی عوض کنیم، باید به این هم فکر کنیم که آیا این آرزو ی عوض کردن دیگران، بیانگر و علامت بالینی این نیست که چیزی باید در تفکر، رفتار و قضاوت خود ما عوض شود؟ اگر هر کسی بپذیرد که او انسانی است خود ویژه با خصوصیات، احساسات و حال و احوالی خاص خود، آنوقت احترام به ویژه گی، حال و احوالات و خصوصیات دیگران آسان تر می شود. اگر هر کسی به تفاوت های خود با دیگران ارج نهد و این تفاوتها را بخشی از وجود انسانی خود بپذیرد، آنوقت درک و تحمل انسانهای دیگر با خود ویژه گی های متفاوت سهل و آسان می شود. هر آنکس که تاب تحمل دیگری را ندارد، نه خود را شناخته و نه تفاوت های خود را پذیرفته است.

اگر قبل از قضاوت در باره هر موضوعی، زحمت کسب حداقل اطلاعات و دانش در باره موضوع را ( نه از زبان همفکران خود بلکه از زبان دیگران) بخود بدهیم، آنوقت قضاوت و برخورد بهتری خواهیم داشت.

اعلام اینکه ما این چیزها را می دانیم کافی نیست، گاهی لازم است دانش و آموزه های ذهن خود را گردگیری کنیم.

تحمل کردن مترادف درک کردن نیست اما از تعصب، گریز و نفرت از دیگران بهتر است. تحمل کردن دیگران یعنی غلبه بر ترس های درون خود از خصوصیات خود ویژه دیگرانی که مثل ما نیستند. در ابتدای تاریخ بشر، اگر دسته ای از انسانها به دسته ای دیگر بر می خوردند که زبان، رنگ پوست یا لباس متفاوتی داشتند، جنگ و کشتار و در نتیجه پیروزی یکی بر دیگری حتمی بود. متعصبانی که امروز علیرغم اینهمه پیشرفت در علم و دانش بشری، در برخورد با " غیر خودی" کماکان حقوقی برای او قائل نمی شوند و چه بسا خواهان کشتن و از بین بردن طرف شوند، دانسته یا نادانسته درس تاریخ را نیاموخته و همچنان غیر متمدنانه با دیگران برخورد می کنند. افراد متعصب همیشه به خود حق می دهند که با تندی، پرخاش و بی احترامی نسبت به عقاید و باورهای دیگران مواجه شوند اما اگر کسی همان روش برخورد با اعتقادات و باورهای خودشان در پیش گیرد، داد و فغان بر می آورند که به مقدسات اشان توهین شده. زیاده خواهی صفت افراد متعصب است. زیاده خواهی زیوری نیست که افراد آراسته به دانش و سعه صدر، بگردن خود بیاویزند.

یکی از کارکردهای مغز همانا زنده نگه داشتن فرد است. در مواجه با ناشناخته ها، مغز ما را به نوعی جهت و موضع گیری ( منفی) وا می دارد( تعادل منفی). این بدان علت است که مغز " ناشناخته ها" ( افراد با شکل و شمایل متفاوت، اندیشه و افکار نامآنوس، احساس و گرایش جنسی دیگر و...) را بعنوان یک نوع " خطر" دسته بندی می کند تا زمانی که عکس آن ثابت شود. پس در مواجه با " غیر خودی" اولین کار مفز برانگیختن حس ترس و مواجه در درون ماست. در هنگام غلبه ترس، ما کمتر مستعد برخورد عاقلانه و سنجیده هستیم و بیشتر به گاردگیری در برابر پدیده جدید متمایل می شویم. این مسئله تا حدود زیادی منفی نگری و خصومت ( بخصوص مذهبیون متعصب) نسبت به همجنسگرایی و حقوق انسانی/ شهروندی همجنسگرایان را توضیح می دهد. خوشبختانه مغز قدرت یادگیری دارد. پس با یادگیری احترام به تفاوتها در دیگران و پذیرش اینکه همه مثل ما نیستند و انسانها دارای رنگ، زبان، پوشش، گرایش جنسی، ملیت، مذهب و فرهنگ های متفاوت هستند، خود بخود بر حس ترس غلبه می کنیم و مغز یاد می گیرد که دیگر آن حس اولیه منفی در برابر ناشناخته ها را در ما برنیانگیزد.

از همان لحظه ای که ما به ارج گذاری تفاوتها رو می آوریم، " غیر خودی" های اولیه، انسانهایی جالب و توانا می شوند که از مصاحبت و معاشرت با آنها لذت می بریم وجهان پیرامون دیگر جهانی پر از دشمن و بدخواه جلوه نخواهد کرد.

کسانی که همچنان به عداوت و کینه نسبت به " غیر خودی" ادامه می دهند خواه ناخواه در خو همان کوچه اول گرفتار خواهند ماند چه جهان ما بسرعت دگرگون می شود و هر چه توان تحمل و درک دیگران در ما بیشتر شود بهمان اندازه خود را با جهان سازگار و زندگی را بر خود آسان تر کرده ایم. بقولی آنچه انسان را انسان می کند همانا قدرت و توان درک و فهم جهان پیرامون خود است و پذیرش انواع تنوعات و تفاوتها.

بله آقای ارجمندی، شما می توانید با " همجنس باز" حرفی نداشته باشید، می توانید محکوم اشان کنید، در برابر حس بی هویتی و بی حقوقی اشان احساس مسئولیت نکنید، خودکشی های همجنسگرایان و درد و رنج آنها را نادیده بگیرید. در فضای حاکم امروز جامعه اما هیچکدام از اینها نه هنر است و نه هزینه دارد. معیار خرد و انسانیت اما این است که در این وانفسا، بدفاع از حقوق هموطنانی برخیزیم که سنت های غلط اجتماعی/فرهنگی و قوانین حاکم آنها را به حاشیه رانده و نه تنها از نیرو و دانش آنها بهره نمی گیرد بلکه رنج و حرمانی مداوم بر آنها تحمیل می کنند. بله، همجنسگرایان را می گویم.

آدرس سایت محمود ارجمندی " سلوک" :

http://solouk.ir/


 سایت نویسنده: http://tizbin.wordpress.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 20  توسط  خسرو ملازهی  | 
 
www.balochistaninfo.com