بلوچستان ايران و امنيت پايدار:

وقتي آيينه رسانه هاي جمهوري اسلامي ايران را ورق مي زنيم كمتر خبري از آبادي آباداني و توسعه در بلوچستان به چشم مي خورد و تمامي اخبار و روايات به نوعي مي گويند بلوچ يعني قاچاقچي بلوچ يعني مظهر خلاف و دزدي و راهزني . كمتر رسانه اي بلوچ را آنچنان كه بوده و هست نشان داده و سراغ ندازيم كساني را كه خارج از قوم بلوچ در انديشه تعالي اين قوم بوده و باشند.
گويي تاريخ نيز رادمردي اين قوم را در ايران باستان به فراموشي سپرده است كه كساني به نام ايران اصيل ترين نژاد ايران را به سخره مي گيرند. آنچه در نظام ايران شاهد آن هستيم چيزي بيش از نسل كشي انسانها بلكه نسل كشي فرهنگي و اقتصادي و تاريخي است. حوادث و وقايع اخير بلوچستان در ايران مشكل امروز و ديروز نيست كه در آني بوجود آمده و در آني ناپديد شود. بلوچستان ايران سالهاست كه در تب بي عدالتي هايي مي سوزد كه گهگاهي آتش خشم را در مناطقي روشن نموده و پس از آن فروكش مي كند. بيماري اين منطقه عصيان هاي فردي افرادي شرور نيستند كاش تحليل گران و مفسران شبكه هاي خبري ايران و ملت بزرگ اين خطه مي دانستند كه درد چيست و درمان كجاست. در اين مختصر هدف نه بيان درد است و نه ارائه درمان آنچه مي گوييم مختصري از رنج ملتي است كه مي توان نژاد آنها را نژاد ممنوعه و منطقه آنها را منطقه ممنوعه ناميد. از اين رو دردهاي اين ملت را در قالب بندهاي زير بيان ميكنيم.
1- امنيت يك منطقه تابع عوامل مختلفي است كه حذف و يا تغيير آن عامل حتي در متمدن ترين ملتها باعث نا امني خواهد گرديد. بلوچستان منطقه اي استراتژيك در شرق ايران است. همسايگي با كشور بحران زده افغانستان و كشوري فدرالي چون پاكستان از يك سو زندگي عشايري و طايفه اي منطقه از سوي ديگر روانشناسي خاصي براي رفتار عاقلانه در اين استان مي طلبد. عدم برخورد عاقلانه دولتمردان شايد يكي از اساسي ترين علل ناامني بلوچستان به شمار مي آيد. اهم ناهنجاري هاي دولت در برخورد با ملت بلوچ به شرح ذيل مي باشند:
الف- عدم سرمايه گذاري اقتصادي در منطقه از طرف دولت ايران و گذشته از آن ايجاد موانع متعدد براي سرمايه گذاران خارجي: در 27 سال كه از عمر انقلاب ايران مي گذرد شايد آمار زير بسيار وحشتناك بنمايد ولي بايد بدانيم كه بزرگترين كارخانه اين استان كارخانه سيمان خاش است كه قرارداد ساخت آن قبل از انقلاب امضا گرديده و بهتر است بگوييم شاغلين بخش صنعت در استان كمتر از 15000 نفرند كه كمتر از 3000 نفر آنها بلوچ و بومي منطقه هستند و سايرين از ديگر مناطق به اين استان كوچانده شده اند. حال اگر اين امر را با كشاورزي و دامداري فلج منطقه در هم بياميزيم معادله مزبور نتيجه اي جز نا امني ندارد.
ب- عدم استفاده از نيروهاي بومي و بلوچ در ادارات و سازمانهاي مختلف علي الخصوص نيروهاي نظامي و انتظامي: جالب است بدانيم در سرزمين بزرگ بلوچستان با نزديك به 3 ميليون جمعيت بلوچ كارمندان اداري بلوچ شاغل در كل بلوچستان كمتر از 10 درصد كارمندان دولت را تشكيل مي دهند و 90 درصد كارمندان در ادرات دولتي و 100 درصد آنها در نيروهاي نظامي و انتظامي غير بلوچ و از ساير نقاط كشور مي باشند. اين مسئله آنچنان بحران عظيم هويتي در منطقه ايجاد كرده كه هيچ عقل سليمي باور نمي كند عدم استخدام نيروي بلوچ در ادارات اتفاقي و يا در اثر بي لياقتي باشد. به جرات مي توان گفت 90 درصد تحصيلكردگان بلوچ پس از چند سال جستجو براي كار در استان نا اميد شده به خارج از كشور مي روند و يا در فكر كارهاي ديگر مي افتند و اين نتيجه اي جز نا امني ندارد.
ج- كارمندان ادارات كه اكثرا غير بلوچ هستند به بلوچها به چشم شهروند درجه 2 و 3 مي نگرند به گونه اي كه در ادارات دولتي نمي توان با لباس بلوچي خدمت كرد و يا بدتر از آن اين ادارات به كساني كه ملبس به لباس بلوچي هستند خدمت نمي دهند. گذشته از اين كه نظر دولت مركزي در اين مورد چيست مي توان گفت به نوعي در بلوچستان ايران حكومت آپارتايد مذهبي و قومي برقرار است. قومي خاص به نام زابلي چون شيعه مذهب مي باشند با آن كه از لحاظ منطقه اي كمتر از 5 درصد بلوچستان و از لحاظ جمعيتي كمتر از 8 درصد جمعيت استان را دارند بيش از 80 درصد بودجه و امكانات استان را در اختيار گرفته اند و با پشتيباني دولت مركزي هر چه مي خواهند مي كنند.
د- تفكرات مذهبي و انديشه هاي شيعي باعث گرديده است تا اقليت فوق الذكر خود دست به اقدامات غير امنيتي زده و با مقبوليتي كه در مركز دارند آن را به نام بلوچ تمام كنند. دولتمردان ايران متاسفانه خود فريب اين قشر را خورده اند و گزارشات آنان را بيشتر مي پسندند. جالب است بدانيم اكثر بمبگذاري ها و گروگان گيري ها در منطقه توسط خود آنها انجام مي شود و اين امر فقط جهت گرفتن بودجه انحراف افكار عمومي و زشت نشان دادن چهره قوم بلوچ انجام مي شود.
به طور خلاصه مي توان گفت عملكرد بد دولت در منطقه با بي توجهي به اكثريت مردم منطقه و عدم بكارگيري آنها در امنيت منطقه باعث مي شود تا منطقه ناامن گردد.
2- از عوامل مهم در بي ثباتي امنيت در بلوچستان بحث مواد مخدر مي باشد كه پس از انقلاب به شدت بحراني گرديده است. شايد بزرگترين قرباني مواد مخدر بلوچها هستند. مافياي مواد مخدر در تمامي جهان بر مهرهاي مهم مملكتي تكيه دارد و به قولي آنهايي كه به نام مواد مخدر كشته مي شوند حتي قاچاقچي جزئ هم نمي باشند. دسته اول مواد فروشان آنهايي هستند كه توسط نفتكش ها و كانتينرها و به صورت قانوني در سطح كلان اقدام به حمل و جابجايي مواد مي كنند . اينان در واقع بي دغدغه در گوشه اي نشسته اند و چه بسيار مردان موجهي كه جيره خور آنان مي باشند. بحمدالله بلوچها جز اين دسته نمي باشند. دسته دوم آناني هستند كه به صورت بين المللي با تكيه بر نفوذ خود در نيروهاي نظامي و انتظامي از مرزهاي شرقي مواد را وارد نموده و از مرزهاي غربي خارج مي كنند. اين دسته به رده هاي پايين تر مملكتي بر مي گردند كه باز هم بلوچي در ميان آنان نيست. دسته سوم در رده هاي حساس انتظامي استانها فعالند و با اجير كردن عده اي از بوميان استانها از استاني به استان ديگر مواد مي برند. خوب در اين دسته مي توان عده اي بلوچ پيدا كرد. اينان در واقع جيره خواران آقايان قبلي هستند. و هيچگاه گير نمي افتند بلكه برعكس جزو خبرچينان به حساب مي آيند. اما دسته چهارم ماموران جز و عده اي از مردم منطقه هستند كه به علت نداري و نبود شغل مي خواهند از چند گرم مواد مخدر نان در بياورند. اين دسته هميشه بار تمامي قاچاقچيان را بر دوش مي كشند . به عبارتي در منطقه ما فقط به آنها قاچاقچي مي گويند. حال خود قضاوت كنيد بلوچ را خود به عنوان حمل كننده اجير مي كنند بد نامش مي كنند مي كشندش و به خاطر چند نفر طايفه اي بزرگ را از تمامي حقوقش محروم مي نمايند. شايد يكي از عجايب قرن حاضر اين است كه خود مي برند و خود هياهو مي كنند و ديگري بد نام است. كاش پرده هاي حقيقت بر افتد تا رسواي شود هركه در او غش باشد.
3- از سياست هاي غلط دولت در اين استان عدم توجه به نظام طايفه اي و قوانين حاكم بر آن است. امنيت منطقه كه قرنها توسط سران طوايف و ريش سفيدان تامين مي شد به يكباره به دست كساني افتاد كه حتي مردم براي آنها پشيزي ارزش قايل نبودند. برعكس افراد مورد احترام مردم با عناويني كاذب متهم گشته و از دور خارج گرديدند. عدم استفاده از نيروهاي بلوچ كشف توطئه هاي فراوان عده اي براي ترور علما و ريش سفيدان و نظاير آنها اعتماد مردم محل را آنچنان به نظام كاهش داده كه ديگر بوميان منطقه دولت مركزي را نه به عنوان دوست بلكه دشمن مي بينند و اين باعث مي گردد تا از عوامل ناامني حتي اگر مقصر نيز باشند حمايت كنند.
اميد است دولتمردان با دقت نظر بيشتر به مسايل استان بنگرند و براي حل معضلات استان شرايط آن را كاملا منظور نمايند
Balochkhan