با نام کدام ملت؟ بی اصل و نسب قومند، جانی و چپاولگر زين روی بنام ما، اين قوم سخن گويند فرزاد جاسمی
رهبران جنايتکار جمهوری اسلامی و ملايان وابسته به دستگاه خليفه گری شيعه کاملأ آگاهند که کوچکترين پايگاه و کمترين جايگاهی در بين ملت های دربند ايران ندارند! ازين روی آخرين رمق و نيروی اهريمنی خود را در راه سرکوب جنبش زنان، به خاک و خون کشاندن دانشجويان، به بندکشيدن کارگران و زهر چشم گرفتن از توده های دردمند و بی پناه بکار می برند. با اين اميد که همه ی مقاومت ها را در برابر نزديکی و بر قراری رابطه علنی با شيطان بزرگ و رژيم صهيونيستی که ملايان استمرار بقای خود را در آن می بينند، در هم بشکنند و سکوت گورستان را بر ميهنمان مسلط نمايند! و آنگاه که نهال شوم خواسته هايشان باور شد، آنرا به پای خواست ملت ما بگذارند! همچنان که در سی سال گذشته چنين کرده و همه تبهکاری های شان را به نام ملت به ثبت رسانده اند! به راستی آنان که به عدم دلبستگی مردم به مساجد، فرار جوانان از نماز جمعه و تکاليف دينی و رويگردانی مردم از اسلام اقرار دارند، با نام کدام ملت سخن می گويند؟
با نام کدام ملت؟
با نام کدام ملت، اين قوم سخن گويند بيشرم و بسی گستاخ، با گند دهن گويند از سفره ی مردم نان، بگرفته وقيحانه از عدل سخن ها و از جنگ و کفن گويند در سايه ی جنگ فربه، گشتند و وطن ويران اميال کثيف خود، از جانب من گويند تا جنگ بر افروزند، گويند اتم خواهيم ديوان سيه کردار، از دانش و فن گويند ايران شده زندان و مردم همه زندانی از امنيت و داد و آزادی زن گويند کشتار نمايند کُرد، ويرانه بلوچستان از خون بلوچ مست و دايم ز وطن گويند نی ترکمنان راحت، نی فارس و نی گيلک با آذری گه با توپ، گه مکر و فتن گويند خود از عربند ليکن، با نسل عرب دشمن صد خدعه بکار لُر، با لفظ شمن گويند هر کس بکند ناله، از وضع وطن با وی با سرب سخن يا خود، از دار و رسن گويند هر شاخه ی نو رسته، ببريده کفن بلبل از باغ بهشت قصه، با صوت زغن گويند طفلان خياباني، نی زاده ی اين بومند؟ با مردم بی مسکن، از باغ عدن گويند خونخوارتر از شمر و چنگيز و هلاکويند از بهر حسين نالند، از حلم حسن گويند فقر بر سر اين مردم، چون ديو فکنده چنگ اين بيشرفان از حور، وان قامت و تن گويند تا خلق برند از ياد، تن های به دار آويز از دلبری غلمان، وز فرم بدن گويند تا خاطره ها شويند، از ظلم و تجاوز ها صد قصه ز سلمان يا از ويس قرَن گويند ناموس خلايق رفت، اندر طلب نانی ناموس ندار اين قوم، از عفت زن گويند هر جنگل و هر بيشه، نابود شده از کين افسانه ز باغ خلد، اشجار و چمن گويند در دهر شده رسوا، منفور چنان کامروز طفلان دبستان نيز، زين قوم لجن گويند هر جا که ز شيخ نامي، آری بزبان مردم پيشانی پُر چين و نسلش همه لعن گويند دشت و دمن ميهن، بنموده زخون رنگين بر فضل پدر نازند، از عهد کهن گويند بی اصل و نسب قومند، جانی و چپاولگر زين روی بنام ما، اين قوم سخن گويند *** بيستم آذر ماه هشتاد و شش
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 19 توسط خسرو ملازهی
|
درباره
این وبلاگ با هدف اطلاع رسانی اخبار روز بلوچستان را بدون هیچ گونه سانسور برای بازدیدکنندگان محترم و عزیزانی که به اخبار بلوچستان اهمیت میدن طراحی شده.امیدوارم وبلاگ با مطالبش بتواند نظر شما رو به خودش جلب کنه.برای حمایت از این وبلاگ میتوانید لوگو یا لینک بلاگ رو در سایتتون قرار بدید .در ضمن با نظرات گرمتون کمک بزرگی جهت بهبود وبلاگ به من میکنید.توجه: پهره هيچ مسئوليتی در باره محتوای مقالات نداشته و مسئول محتوای هر مقاله نويسنده آن ميباشد! کپي برداري از مطالب وبلاگ پهره فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد . با آرزوی داشتن اوقاتی خوش برای شما دوستان