
بهار آزادی
گردی ازراهی نمی خیزد سواران را چه شد؟
مرده اند از بیم یاران نام داران را چه شد؟
جز صدای جغد ها چیزی نمی آید به گوش
قمریان آخر کجا رفتند ساران را چه شد ؟
هر کجا روح زمستان است و تاراج خزان
روح تابستان و عطر نوبهاران را چه شد ؟
لشکر توران به قلب سرزمین ما رسید
رستم و بودلف کو اسفندیاران را چه شد ؟
چگونه میتوان گفتن ظلمی که بلوچستان راست؟
چگونه میتوان دیدن برادرانمان اینگونه بر دار ؟
چگونه میتوان ماندن وز پس پرده نگریستن را ؟
چندی نگذشته که حکم اعدام هزارتن صادر و سیصد شان درعرض سه ماه
گذشته ناکرده گناه به دارآویخته شدند . تا کنون دست تعدی این دیوصفتان
اینگونه رسوا رخ ننمایانده بود که اکنون بلوچستان را داغدارنمود.
چه کسی پاسخگو خواهد بود این جنایت را که هزار مادر گریاند ،هزار
خواهر بی برادر وپدر بی پسر نمود .
می پندارید بلوچستان را مردی نیست که حق مظلوم مردمانش از شما خوناشامان بستاند ؟
می پندارید رعب و وحشت را در دلمان راهی است ؟
می پندارید این عمل ننگینتان را پاسخی نخواهد بود؟
به خدا سوگند پاسخی است بس سنگین تر از آن که می پندارید.
به خدا سوگند که دیگر در بلوچستان هیچ جنایت کاری آسوده نخواهد خفت.
قسم به ذات الله که بلوچستان را آنچنان سرخگون از خونتان سازیم که جهانیان را به نظاره نشستنی باشد .
ای هموطنان....
تا کی توان خاموشی است ایرانیان را که گروه گروه اقوامش بردار،معلمانش
قطعه قطعه ودانشجویانش دربند کنند.
گفتید برخیزید که برخیزیم اکنون بلوچستان برخواسته و همچنان در نبرد دیگرجای درنگ نیست برخیزید ای دلیرمردان ایرانی وکاخ ظلم این طاغوتیان به زیر سم اسبانتان ویران کنید و آیندیتان به دست پرتوان خویش رقم زنید.
وبدانید که تنها راه، کشتن این دژخیمان است و بس.
پس اسلحه بردارید و هر مزدور پاسداری که دیدید بی درنگ
خونش بریزید.
مگذارید که مقاومتش متمرکز در یک جبهه باشد وهمزمان خنجر
برپیکر نیمه جانش فرو کنید که دیگر توان زیستن نباشدش.
بپا خیزید و بهار آزادی برای وطنتان به ارمغان آورید
باشد آن روزی که دست ظلمشان بر سیطرۀ ایران پاک نباشد.
یارمحمد زهی(خاش)
آژانس خبری تفتان